هان! بي گمان ما اهل بيت، درهاي حکمت و نورهاي در ظلمت و روشني امّتها هستيم [امام علي عليه السلام]
. . . - لامکان
 RSS 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 3399
بازديد امروز : 6
........ پيوندهاي روزانه........

..........حضور و غياب ..........
يــــاهـو
........... درباره خودم ..........
.   .   . - لامکان
لا شيء[13]
هيچيم ،هيچيم و چيزي کم ،نيستيم از اهل اين عالم که مي بينيد ؛ وز اهل عالم هاي ديگر هم...

........... لوگوي خودم ..........
لامکان
.......جستجوي در وبلاگ .......

...........لوگوي دوستان من ...........

........... لينک دوستان من ...........
راچينه هاي عبور
بوف تنهايي
شنيدم چون قوي زيبا بميرد
صداي سخن عشق
دريچه اي به سوي ملکوت
از ملک تا ملکوت
سکوت شبانه
کوچه باغ ملکوت
ليلاترين ليلا
جنون
عطش
خلوت دل
آيريکان
دلم مثل دلت خون
جيليز
انصارالشهدا
آبانیها
خرابات
يادداشت هاي يک وبلاگر
دل از من برد و روي از من نهان کرد
سحاب رحمت
هيچ ترتيبي و آدابي مجو

............آواي آشنا............

............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 

............ طراح قالب...........


 
  • + . . .

  • نويسنده : لا شيء:: 31/3/1386:: 11:18 صبح

     


    وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد


    وقتي ابد چشم تورا پيش از ازل مي آفريد


    وقتي زمين ناز تورا در آسمان ها ميکشيد


    وقتي عطش طعم تو را با اشکهايم مي چشيد


    من عاشق چشمت شدم ... نه عقل بود و نه دلي ؛


    چيزي نمي دانم از اين ديوانگي يا عاقلي


    يک آن شد اين عاشق شدن "  دنيا همان يک لحظه بود "


    آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود


    وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد


    آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد


    من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي ،


    چيزي نمي دانم از اين ديوانگي يا عاقلي


    .    .    .


    هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو()