آنکه در پاسخ دادن شتاب کند، پاسخ را درنيابد . [امام علي عليه السلام]
لامکان
 RSS 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 3399
بازديد امروز : 6
........ پيوندهاي روزانه........

..........حضور و غياب ..........
يــــاهـو
........... درباره خودم ..........
لامکان
لا شيء[13]
هيچيم ،هيچيم و چيزي کم ،نيستيم از اهل اين عالم که مي بينيد ؛ وز اهل عالم هاي ديگر هم...

........... لوگوي خودم ..........
لامکان
.......جستجوي در وبلاگ .......

...........لوگوي دوستان من ...........

........... لينک دوستان من ...........
راچينه هاي عبور
بوف تنهايي
شنيدم چون قوي زيبا بميرد
صداي سخن عشق
دريچه اي به سوي ملکوت
از ملک تا ملکوت
سکوت شبانه
کوچه باغ ملکوت
ليلاترين ليلا
جنون
عطش
خلوت دل
آيريکان
دلم مثل دلت خون
جيليز
انصارالشهدا
آبانیها
خرابات
يادداشت هاي يک وبلاگر
دل از من برد و روي از من نهان کرد
سحاب رحمت
هيچ ترتيبي و آدابي مجو

............آواي آشنا............

............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 

............ طراح قالب...........


 
   1   2      >
  • + خوش به حال پرنده!!!

  • نويسنده : لا شيء:: 30/8/1386:: 9:55 صبح

    رها...


     


     


    پرنده در صداي خوشش ، رنج و درد و ماتم نيست!


    پرنده اهل شکوه و اهل گلايه و غم نيست!


    و خوش به حال هوايش....


     وخوش به حال دلش....


    و خوش به حال پرنده


    که مثل آدم نيست.....!!!


    هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو()

  • + . . .

  • نويسنده : لا شيء:: 31/3/1386:: 11:18 صبح

     


    وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد


    وقتي ابد چشم تورا پيش از ازل مي آفريد


    وقتي زمين ناز تورا در آسمان ها ميکشيد


    وقتي عطش طعم تو را با اشکهايم مي چشيد


    من عاشق چشمت شدم ... نه عقل بود و نه دلي ؛


    چيزي نمي دانم از اين ديوانگي يا عاقلي


    يک آن شد اين عاشق شدن "  دنيا همان يک لحظه بود "


    آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود


    وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد


    آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد


    من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي ،


    چيزي نمي دانم از اين ديوانگي يا عاقلي


    .    .    .


    هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو()

  • + حکايتي از طاقديس...

  • نويسنده : لا شيء:: 12/1/1386:: 11:44 صبح
     

    مردي يکه و تنها در بياباني ميرفت . ناگاه از دور شيري را ديد که به او حمله ور شد پا به فرار گذاشت ،او ميدويد و شير مست هم به دنبالش که ناگاه به چاهي رسيد بهتر ديد خود را در چاه افکند و با گرفتن ريسمان خود را به ته چاه رساند که در ته چاه چشمش به اژدهايي افتاد که دهان گشوده تا هر چه به ته چاه رسد در کام خود فرو بلعد . حيران ماند ، نه راه پس داشت و نه راه پيش . در اين ميان صداي خش خشي به گوشش رسيد به بالا نگريست ديد دو موش سياه و سپيد سرگرم جويدن ريسمانند و چيزي نمانده که ريسمان پاره شود و او را به قعر چاه در افتد و در کام اژدها فرو رود . دراين گيرو دار بود که دسته اي زنبور عسل در کمر گاه چاه مقداري عسل ريخته و در اطراف آن گرد آمدهاند . عسل چنداني نبود و همان مقدار هم آلوده به خاک بود! ولي اين مرد غافل تاچشمش به عسل ها افتاد گويي همه چيز را فراموش کرد!


    شد به خاک و عسل آلوده شاد           اژدها و موش و شيرش شد ز  ياد


    آن رسن بگرفته با يک دست خويش      دست ديگر سوي شهد آورد پيش


    با يک دست به طناب آويخته و با دست د يگر سرگرم خوردن عسل شد .ولي هر بار که دست ميبرد انگشتي عسل بردارد ، نيشي چند از آن زنوران دستش را مي گزيد .


     اين شرح حال کسي است که مرگ چون شير مست در پي اوست و موش هاي روز و شب رشته عمر او را ميبرند. و اژدهاي قبر دهان گشوده تا او را ببلعد و او به جاي آنکه چاره اي بينديشد و از حوادث بيمناک پس از مرگ خلاصي جويد . سرگرم مال دنيا که مانند عسل خاک آلود و زهر الود است ،شده و هرگز انديشه عاقبت خويش نيست !!!


     


    اي برادر اهل دنيا سر به سر                      آدميزادند و از آدم بتر


    تا تواني ميگريز از دامشان                          بلکه از جايي که باشد نامشان


    آدميزادند اما ديو سار                                الفرار از آدميزاد  الفرار



     


    « و ما الحيات الدنيا الا متاع الغرور  »    


    زندگاني دنيا جز متاع فريب نيست .  


     


    هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو()

  • + بازگشت ...

  • نويسنده : لا شيء:: 22/12/1385:: 11:0 صبح

     


                                                   


    عاشق شده اي، اي دل ، سودات مبارک باد


    از جا و مکان رستي ، آنجات مبارک باد


    از هر دو جهان بگذر ، تنها زن و تنها خور ،


    تا مُلک ومَلک گويند :« تنهات مبارک باد »


    کفرت همگي دين شد ، تلخت همه شيرين شد


    حلوا شده اي کلّي ، حلوات مبارک باد



         


    بدان بندگانم که ( به عصيان ) اسراف بر نفس خود کردند  بگو هرگز از رحمت ( نا منتهاي ) خدا نا اميد مباشيد البته خدا همه گناهان شما را خواهد بخشيد که او خدايي بسيار آمرزنده و مهربانست (53) و به درگاه خداي خود به توبه و انابه بازگرديد و تسليم امر او شويد پيش از آنکه عذاب قهر خدا فرا رسد و هيچ آن زمان نصرت و نجاتي نيابيد (54) و بهترين دستور کتابي که بر شما از جانب خدا نازل شده است پيروي کنيد پيش از آنکه عذاب قهر حق به کيفر گناهان بر شما فرود آيد و شما آگاه نباشيد (55) آنگاه هر نفسي بخود آيد و فرياد واحسرتا بر آرد و گويد اي واي بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حق خود ظلم و تفريط کردم و وعده هاي خدا را مسخره و استهزاء نمودم (56)    « سوره مبارکه زمر »


     


    ... مومنان بايد به خدا در هر حال توکل کنند (11) و چرا ما بر خدا توکل نکنيم ؟ در صورتيکه خدا ما را به راه راست هدايت فرموده و البته به آزار و ستم هاي شما صبر خواهيم کرد ....


    ...  با اين همه لطف و رحمت خدا باز انسان سخت کفر کيش و ستمگر است  (34)


                                                          « سوره مبارکه ابراهيم »


     


     اي عاشقان ، اي عاشقان ، هنگام کوچ است از جهان


    در گوش جانم ميرسد طبل رحيل از آ سمان


    اين بانگ ها از پيش و پس بانگ رحيل است و جرس


    هر لحظه اي نفْـس ونفَـس سر مي کشد در لا مکان


     



    هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو()

  • + سلام بر....

  • نويسنده : لا شيء:: 5/11/1385:: 1:7 عصر

     


     


    سلام بر يگانه تاريخ و دردانه عالم امکان « حسيــــن (ع) »


    السلامُ علـيکْ يا ابا عبدالله و علي الارواح ِ التي حلّـتْ بفنائِـکْ عليکَ مني سلامُ اللهْ ابداً ما بقيتُ و بقي الليلُ و النهارْ و لا جعلهُ اللهَ اخرَ العهدِ مني لزيارتِکمْ السلامُ علي الحُسينْ وعلي علي بن الحُسينْ و علي اولادِ الحُسينْ و علي اصحابِ الحُـسـينْ (ع)



                                              « التماس دعا»


                                        



    هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو()

  • + و خدايي...

  • نويسنده : لا شيء:: 2/10/1385:: 12:17 صبح

     


       باز پستي از خرابات و باز اضطرار و درماندگي ؛از نفسم از دنيا و کشمکش اين دو ودر نهايت اين من    بازنده ...


       عجب بازنده بازاريست دنيا ..


     


    چه  کسي بود سرود ؟!


    آيا سهراب نبود؟!


    و خدايي که در اين نزديکي ست


    لاي اين شب بو ها ،


    پاي آن کاج بلند؛


    .....


    ومن اينگونه سخن ميگويم ؛


    و خدايي که بدين فاصله از ما ،آنجاست !!


    پشت آن ابر سياه ،


    ابري از جنس وجود خود ما!!!


    حائل نفس خبيث؛


    لحظه ء پر ز گناه...


    ليک اين فاصله را ،خود به پا کرده و مي کوبيمش


    به درازاي ابد يا به کوتاهي يک لحظه ناب


    لمحه اي پر ز خدا...


     و من به بهايي اندک لحظات ناب پر از خدايم را به دنياي دني سپردم ،و واي بر من ...


     ليک اين را مي دانم که رحمانيت خداوند رحمان ازگناه بزرگ من به مراتب فزون تر است و اين فرموده خداوند متعال است کهاز اسماء باري تعالي صفت رحمان بر باقي صفات پيشي گرفته است ويادمان باشد ؛ هوالقهار .هوالقهار. هوالقهار... تا متنبه شوم و بر گناهم استمرار نورزم ...


     دوستان محتاج دعاي همتون هستم ... ديگه دارم حسابي شرمندش ميشم...


    هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو()

  • + تا دوست...

  • نويسنده : لا شيء:: 7/9/1385:: 12:19 عصر

    چه بي عشق مردماني که سر در آخور زندگي فرو برده اند و پاردم از آن فضولاتي که مي خورند دراز کرده و چه شهيد مرداني که سر از اين توبره مهوع برداشته و به دنبال نسيمي خوش از اين ديار صاعقه زده سرگردان و آواره و سراسيمه و بي خويشتن در جستجوي ناپيدايي هستند که هر چه مي دوند گويي او نيز مي دود و چه سعادتمندند آنان که فهميده اند در اين راه نبايد دويد و چه عاشقند انان که مي دانند بايد پرواز کرد ....



    امام زاده داوود - سيرجان


    هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو()

  • + عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد...

  • نويسنده : لا شيء:: 21/8/1385:: 8:23 صبح

         


           تا نيست نگردي ره هست ات ندهند  


                    وين مرتبه با همت پست ات ندهند                


                               چون شمع قرار سوختن تا ندهي


                                      سر رشته عشق را به دستت ندهند 


         چه بگويم سخني نيست …  جز….


     


           لـَقـَدْ خَلـَقـْنـَا الِا نسانَ في کـَبَدْ .       ‍‍«4* بلد »


               وخداوندانسان رادر رنج آفريد ....


     


                شکراً‍ لله، شکراً لله ، شکراًلله....                


     


     


     


      لامکان‌سيران خبر دارند از پرواز ما***شعلهء ما رقص در بيرون مجمر ميکند.


     


     


     


     


     


     


     


     


     


     


     


     


            


      


    هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو()

  • + و هم او بندگان را گريان و خندان سازد... 43- النجم

  • نويسنده : لا شيء:: 30/7/1385:: 3:10 عصر

     


     


    واين بيابان حکايت از راه بيهوده پيموده و مسيري بي سرانجام مي کند اگر اينگونه به سر در گمي و در تشنگي و بي هيچگونه حتي کورسوي اميدي و حتي سرابي طي شود !


    خيلي وقته ننوشتم .خيلي وقته که اين زمين غل و زنجيري رو بسته به دستام و توان هر گونه فرياد احساس رو ازشون گرفته و نمي ذاره که مثل قديما روي برهوت بي رنگ واحساس کاغذ به حرکت در بيان و جاي پاي از حس خودشون به جا بذارن ! از بودنشون وجودشون ...بگن که هستن يا ميتونن که باشن ...


    و حالا اين جاي پا ها مي خوان بگن که خسته ان مي خوان بگن که دارن به زحمت اين بدن خاکي رو روي اين روح لطيف و ظريف به پاکي خدا ميکشن ...


    بدني که با ضمختي و بي رحمي و سنگيني گناه روز به روز داره حجيم تر و غير قابل تحمل تر مي شه.


    آره اين جاي پاها هر چي عميق تر باشن ثابت مي کنن که دارن به اوج تشنگي ميرسن توي اين بيابون که شن هاي روانش پاي رفتن رو ازم ميگيره و جاي پاهام رو عميق تر ميکنه و من رو بيشتر تو خودش فرو ميبره.


    آره تشنه ام ، تشنه ....


    و زندگاني دنيا جز متاع فريب نيست.   "  20 ــ حديد "


    و کاش جام شوکراني بود براي وصال ابدي، شوکراني که بغض حجيمي رو که روي روحم سنگيني ميکنه و زنگاري شده ميشست و با خودش ميبرد .


    گاهي اوج خفگي رو احساس ميکنم و لي باز از خودم متعجبم که چطور هنوز ميتونم نفس بکشم ، چطور هنوز ميتونم باشم چطور.....


     


     


    وَ يَرْزُقـْـهُ مِن حَيْثُ لايَحْتـَسِبْ وَمََنْ يَتـَوَکَلْ علي الله فَهْوَ حَسْبُهُ          " 3 ــ طلاق "


     


    وخداوند روزي ميدهد از جايي که گمان نمي کنيد، وکسي که به خدا توکل کند خداوند براي او کافي است .


     



     


    با تشکر از دوست خوبمون آيريکان که زحمت عکس هاي پست ها رو مي کشن....


    هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو()

  • + فقر توشه راه....

  • نويسنده : لا شيء:: 16/7/1385:: 11:39 عصر

     


     


     


    غني در حقيقت" حق" است و فقير خلق؛ و آن صفت عبد است به حکم:


     


      


    يا اَيُها النّاسُ اَنتُما الفُقَراءُ اليَ الله و الله ُهُوَ الغَنيُ الحَميدْ


                                               « 15 – فاطر»


                   اي مردم شما به خداوند فقيرو محتاج ا يد...


     


    جز فقرهرچه هست همه نقش فاني است     انـــدر نگـين فقــر طلـب نقــش جــاودان


     


     


    هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو()

       1   2      >